دلنوشته های روزبه جاوید







نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





بزار نگات کنم گلم

بزار نگات کنم گلم...عشق منی همنفسم

ببین هنوز گیر دلم...پیش دلت همسفرم

http://rozbeh90.loxblog.com

[+] نوشته شده توسط روزبه جاوید در 11:37 قبل از ظهر | |







رویاهای هر شبم

رویاهای هر شبم...خاطراتت را از من مگیر

http://rozbeh90.loxblog.com

[+] نوشته شده توسط روزبه جاوید در 11:34 قبل از ظهر | |







خیالت آمد

خیالت آمد...منو برد با خودش...وقتی به خودم آمدم

خودم را گم کرده بودم...

http://rozbeh90.loxblog.com

[+] نوشته شده توسط روزبه جاوید در 11:27 بعد از ظهر | |







تو عاشق نبودی

توی جنگل...تن عریون شقایقها...زیر بارون

 

ومن غمگین وتنها ...چون قدیما...

با پاهای برهنه توی ایوون...

نمیدونی تو که عاشق نبودی...

چه سخته مرگ گل برای گلدون...

من و گلها نشستیم زیر بارون...

واسه هم غصه گفتیم عاشقانه...

چه سخته من و گلها شکستیم بی بهانه

تو عاشق نبودی...ببینی لحظه چشم انتظاری

چه تلخه نشستن زیر بارون زمستون

چه سخته بشینم بی تو با چشمای گریون

http://rozbeh90.loxblog.com

[+] نوشته شده توسط روزبه جاوید در 8:28 بعد از ظهر | |







فردا دیر است

به فکر رفتن هستم...میدانم که در انتهای راه می فهمم چقدر حرف نگفته در دل باقی مانده...
حرفهایی که مونده تنگ دلم...وبا گفتنش می توانستم راهی به سوی عشق باز کنم...
حرفهای ناتمامی که در کوچه پس کوچه های ستاره ها اسیر مانده اند... 
چه سنگین است...تحمل رنجی که ناجوانمردانه بهم تحمیل شد...و چه بسا سیر میکنم در غربت خیالم...که تو می آیی و به حرفهایم گوش میکنی...

بیا ...بیا قبل از رفتنم بیا...که فردا دیر است

سلام عزیزم

سلام:این قلب برای تومی تپد بانظرات خودمارا به ادامه کار دلگرم فرماییدسلام:این قلب برای تومی تپد

http://rozbeh90.loxblog.com

[+] نوشته شده توسط روزبه جاوید در 10:37 بعد از ظهر | |







هدیه

 

 

يك هديه كوچولو براي تو
اینجاکلیک راست کن و open و بعد اسمتو به انگلیسی بنویس و OK کن بعد هم روی کـَندو کلیک کن..
 
http://rozbeh90.loxblog.com

[+] نوشته شده توسط روزبه جاوید در 10:10 بعد از ظهر | |







خدا دوستت دارم

 

 

دیگه خسته شدم...از اینهمه بی مهری...

دیگه برام مهم نیست...باران بباره یا چشمانم...

دیگه برام فرقی نمیکنه خورشید بتابه یا نگاه تو...

اینجا من ماندم...و کلی خاطره های ناتمام...

اینجا من هستم...و شقایقهای گریان...

دیگه برام مهم نیست...من کجای زندگی باشم...

دیگه از نفس کشیدنهای مقطع خسته شدم...

دیگه میخوام به خودم هم اهمیت ندم...

دیگه چه اهمیتی داره ...دلتنگیهای من...

وقتی عشقت بهت پشت کنه...از مابقی چه انتظاری میره...

دیگه میخوام مترسک نباشم...از بس دستامو برای آغوشت باز کردم و تو نیامدی...دیگه میخوام تنها عاشق یکی باشم...اونی که همیشه منو تنها نگذاشت...اونی که هیچ وقت به فکرش نبودم...

اما او همیشه هوای منو داشت...میخوام با صدای بلند فریاد بزنم...خدددددددا دوستت دارم...

http://rozbeh90.loxblog.com

[+] نوشته شده توسط روزبه جاوید در 9:45 بعد از ظهر | |







دختری از دیار غربت

این منم...مونیکا...دختری از دیار غربت...غریب آمده بودم...وچه غریبانه رفتار کردی...

بوسه هایم را زخم کردی...لبانم را باطنابی به دار خواهم آویخت...

به گونه ام...که شاهراه اشکهایم بود...سیلی خواهم زد...

و گل رز را فریب خواهم داد...با صدای پر از احساست...ای سلطان قلب من...ای که همه هستیم قفل درگاهت شده...وای که شرمنده چشمهایم شده ام...اشکهایم راه گریز را خوب میداند...و زبانم فقط برای تو میخواند...و تو تنها برای خودت میخوانی...مداحی خشک شاحه های زرد را...آری با توام...آقا جواد...تویی که مرا مست نگاهت کردی...و حال از من گریزانی... عشقم من هنوزبا گل سرخ فریب خواهم خورد...و همچنان...صدای خواب براحساس شهر خرناس میکشد...و من با خاطراتت تا سپیده بازی میکنم...
ومن با دل تو بی نصیب خواهم ماند
و تو تا میتوانی قلبم را به سخره بگیر
به شوق باغ پراز احساس یاس های وحشی
ازاین بهاردروغین تو نجیب خواهم رفت
آری میخواهم از قلب تو کوچ کنم...در انتهای بیقراری شهر خلوت دلم...میرم...میرم بخاطر تو...میرم میرم...خداحافظ

 گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

http://rozbeh90.loxblog.com

[+] نوشته شده توسط روزبه جاوید در 12:32 قبل از ظهر | |







چرا کسی نمی فهمه

 این آخرین چهارشنبه  یکی از سال های غم آلود نبودن توست...

من فرو رفته ام در شیرینی ظریف زمستانی تلخ، و سرد، و سخت؛ که بی تو سایه افکنده روی روز به روز فصل هام... اینجا هنوز زمستونه! و من غمگینم..، برف آگینم.. و هوای گریه دارم دراین همه نبودن های مداومت...

یـخ کرده ام! اما نـه از سـوز زمستان ...

همه ی روزگارم بی تو در اندوه میگذره...

روزها، قطره قطره غم و ثانیه ها، صف به صف شب چراغ های خاموش اند...

من مبهوت این همه دلتنگی ام که نمی پاشه ازهم دنیا رو ...

که جا می شه توی دلی که نیست، که تنگ شده برات، که هوایی شده در هجوم وسیع این همه نبودنت...

اینجا هنوز زمستونه... و بهارِ این همه عظمتِ برف و یخ و سرما تنها اشاره ی لبخند توست...

عشقم! آشوبِ شهرِ خاموشِ دلِ من... دلتنگیهام به کنار، این همه بی قراری رو کجای دلِ دلواپسی هام جا بدم؟...

یک نوروزدوباره با نبودنت..! یک عید تاریک دیگه..! یک شادمانه ی حزن انگیز مکرر..! تحملش آسون نیست..! و من خسته ام و تحلیل میرم ذره ذره... در مه آلودترین روزهای این زمستان گسترده...

و قطره قطره می چکم روی زمین ، و برف بی وقفه میباره... سرد، سنگین، غم آگین...

نمیگم.. نمی نویسم.. چی باید بنویسم..؟! از کجا باید بگم..؟! مگه هرچی از این دل شکسته فریاد می زنم که کم دارمت، به کجای دنیا می رسه..؟!

عشقم! خسته شده م... فرض کنیم همه جا حال و هوای بهاره..، فرض کنیم همه کوچیک و بزرگ منتظر سال جدیدند..، و فرض هم کنیم که اومدنِ بهار شادی میاره مثلا ..!

فرض کنیم دیشب همه دور هم جمع  بودند..، آتیش هم روشن کردن، کلی هم خوش گذشت..،

چه فرقی به حال من میکنه..؟! جز اینکه فقط هر بار در جمع همه شون من می شکنم و می شکنم و می شکنم.....

مگه چیز دیگه ای هم هست..؟!

عشقم! من عید بی تو رو نمیخوام.. نوروز تار رو نمی خوام ...

کنار هفت سین کم دارمت عشقم...

 

هفت سین امسالم سایه دستای تو رو کم داره...

 

 چرا کسی نمی فهمه؟...

 

 

http://rozbeh90.loxblog.com

[+] نوشته شده توسط در 9:4 بعد از ظهر | |







کی بهت گفته بیای به دیدنم

 

 

 

تو بامن چیکار داری... چی‌ میخوای تو از دلم

کی‌ بهت گفته بیای به دیدنم...

کی‌ بهت گفته که من عاشقتم دوستت دارم...

تو دلم غصه داره سینه مو داغون میکنه...

 تو هنوز معنی عشقو نمیدونی...تو هنوز دلت واسه مامان و بابا تنگ میشه...نباید همدیگه رو گول بزنیم...

خوب اگه یادت باشه...روز اول چی میگفتی واسه من...روز دوم تو میخوندی برا من...قدیما یادش بخیر...با دلم بازی میکردی ...واسه من ناز میکردی عزیزم...

روز سوم بیخودی ...گریه میکردیم که نگیرن ازمون...

عشق پاک جفتمون...تا کسی‌ چپ بهمون نگاه میکرد...جیق توهوا میرفت...

بی‌خودی گریه میکردی...هی منو قایم میکردی...آخه تو بچه بودی...تو هنوز معنی عشقو نمیدونی

همه این حرفا گذشت...یادته یه روز قرار من و تو...تو برام گریه میکردی...تو میگفتی که دلم طاقت دوری نداره...وقتی که یادم میفته دلم آتیش میگیره...آخه این حرفها دیگه ...واسه تو معنا نداره...تو دیگه دوسم نداری میدونم...رو سینم سنگینی کوه بلندی میشینه...نفسم در نمیاد...یه دفعه به من نگفتی...که بهار چه رنگیه...

حالا من خوب میدونم...... که چرا تو زندگی‌...دو تا عاشق هر دو مجنون نمیشن...

واسه هم قصه شیرین نمگین...دلشون غصه نداره...

تنشون مثل تنت ...زیر بارون خدا...خیس بارون نمیشه...

چی‌ بگم غصه داره سینمو داغون میکنه... تقدیم به همه لیلی و مجنون های عاشق...که معنی عشق روهنوز نمیدونن(دوستدار شما روزبه)


 

http://rozbeh90.loxblog.com

[+] نوشته شده توسط روزبه جاوید در 5:11 بعد از ظهر | |



صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 24 صفحه بعد